8ماهگی

پسرم علی جونم با تمام وجود دوست دارم وتمام لحظههایی که با تو هستم رو شکر میکنم عزیز دل مامان از خدا میخوام همیشه در پناه خود نگهت داره واز هر خطری دور و آیندهای روشن روبرویت قرار بده....گل پسرم امروز 8ماه از روزهای قشنگی که به من و بابا رامین دادی میگذره و این 8 ماه روزی 100،90،80سال میشه انشالله....شاید اون روزها من و بابا رامین پیشت نباشیم ولی حتما دعای خیر ما همیشه با تو خواهد بود....عزیزم بی صبرانه منتظر بزرگ شدنت هستیم تا سنگ صبوری برای هم باشیم و سه دوست،سه یار،سه رفیق جدا نشدنی برای هم دیگه....انشالله

در این ماه 8 کارو کامل یاد گرفتی....1-با روروک تمام اتاقها و آشپزخانه رو دور میزنی....2-از همه غذاها میخوری اینجوری نیست که حتما غذای مخصوصی باشه خدا رو شکربد غذا نیستی ولی غذای بی نمک رو نمی خوری3-طعم میوه کمپوت شده (خودم درست کنم)خیلی دوست داری با اشتهاع می خوری4-در چهار دست پا (گوگله)رفتن داری مهارت پیدا میکنی مثل سربازهای آلمانی سینه خیز همه جارو میگردی....نشستنت کامل نشده تعادلتو نمی تونی حفظ کنی تا میذارمت که بنشینی زودی شیرجه میری روی فرشو سینه خیز نوکتو میزنی جلو مستقیم میری سراغ ریشه فرش که بذاریش دهنت....5-جدیدا جیغ جیغو شدی ....این کارو دیگه در حد استادی یاد گرفتی 6-هر چیزی که جلوی دستت باشه میکشی و میندازی اصلا هم به روی خودت نمیاری7-وقتی من با تلفن حرف میزنم تو هم دوست داری حرف بزنی اینقدر آآآآآاواواواو میکنی تا من تلفن رو به تو میدم8-در آخر خیلی خلاصه چند کارو یه جا میگم.....پشت سرمون گریه میکنی.....قابلمههامو میندازی......شبها هم دیر میخوابی....موی سر هر کسی که جلوی دستت باشه با تمام قدرت میکشی طوری که اشک چشم طرف رو در میاری(چند بار موی محمد مهدی رو کشیدی طفلکی اونم دردش گرفتو گریه کرد جدیدا موی النا خاتون رو هم کشیدی) ........ببین



8ماهگی
